بی خیال تمام هیاهوی اطراف

بر ساحل زندگی قدم می زنم

بی خیال فکر تو

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها...

غروب عشق برای من

حیات دوباره خورشید

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!

نسیم دریا بر لبانم می نشیند

با خود می اندیشم

گویا

عشق در همین حوالی ست...

و باز می گویم

شاید

تا غروب عشق

نیمروزی باقی ست...



تاريخ : سه‌شنبه 11 آبان 1395 | 22:23 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

به همه چیز عادت می کنیم

به داشته ها و نداشته هایمان

خیلی طول نمی کشد که 

جلوی آینه زل بزنی به خودت

موهایت را کنار بزنی 

و با خودت بگویی

اصلا مگر داشتی اش

مگر از اول بود ؟! 

که بودن و نبودنش مهم باشد …



تاريخ : سه‌شنبه 11 آبان 1395 | 22:22 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

من…!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر 

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!



تاريخ : سه‌شنبه 11 آبان 1395 | 22:21 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

نیمه مکمل یکدیگر باشیم



تاريخ : سه‌شنبه 11 آبان 1395 | 22:18 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

عشق یعنی
دستانم را بگیری...

نگاهم کنی و بگویی
من به بودنت قانعم...

حتی اگر سهم من 
از تو فقط ...

لمس چند لحظه
دستانت باشد......



تاريخ : سه‌شنبه 11 آبان 1395 | 22:17 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

مادر امروز روز توست ، مادر امروز تمام گُل های عالم در مقابل گُل روی تو  ، چه بی رنگ و بی بویند.

امروز ، هیچ گلی پیام و حرفی در وجودش نیست ، نه میخک معنای دوست داشتن دارد و نه شقایق معنای عاشقی.

در گل داوودی می شود از صدای لالایی تو لذت برد و در گل نسترن می شود مادریت را بر تمام عشق ها برتری داد.

مادر دلم می خواست نقاش بودم ، زمین را می کشیدم ، دریا را می کشیدم ، ستاره ها ، مهتاب را و خورشید را و آنوقت به همه آنها رنگ عشق و رنگ مادری می زدم.

دلم می خواست دست هایم را مثل نیلوفر ، چشم ها و نگاهم را مثل گل های آفتابگردان ، دلم را چون دریا نقاشی می کردم و آنها را زیر پایت فرش می کردم تامهربانی  بر آنها نقش بندد.

مادر من هم بسان بسیار بی مادران عالم ، مادر ندارم ، ولی در نیمه هر ماه ، به هلال کامل ماه نگاه می کنم و خورشید وجودت را حس می کنم.

در بارش باران مهربانی هایت را ، در زلالی چشمه ساران اشک هایت را ، در تردی برگ های شمعدانی دلواپسی و دل نازکی هایت را ، در صدای آبشار و امواج دریا لالایی هایت را می بینم و می شنوم و آرام می گیرم.

مادر از آن روز که تو رفتی ، در فرهنگ لغات من ، عقده و زندگی معنای دیگر یافت ، عقده یعنی بی مادری و زندگی یعنی مادری

مادر ! من مادر ندارم  ، ولی به اندازه تمام روزهای بی مادریم  ، روز مادر را حس می کنم ، شاید بیش از آنان که مادر دارند.

آنان که مادر دارند ، شاید قدر مادری را به اندازه بی مادران ندانند ، پس من امروز به عشق تمام مادرداران عالم ، عاشقی می کنم  و هر آنکه گلی در دست دارد ، هر آنکه خنده ای بر لب دارد ، هر آنکه امیدی در قلب دارد ، دوست دارم.

 مادر من امروز در پهنای قلب تو، مهربانی ها را می بینم  و آنها را دوست دارم، مادر من امروز، روزت را می بینم  و با سرکوب عقده های بی مادریم ، همراه با آنانکه گل بدست ، خنده به لب به سوی تو می آیند ، بغض در گلو ، اشک در حدقه ، لرزش در گفته ، باز هم می گویم : مادر روزت مبارک.



تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 23:08 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

بعضی حــــرف ها وزن ندارد …
ریتم ندارد …
آهنگ ندارد …
اما خوب گوش کن …
درد دارند …
 



تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 23:03 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان

 اما هر چه گشتم اثری از ماه

نبود که نبود …!

گفتم بیایم سراغ خودت ..

احوال مهتابیت چطور است ؟!

چه خبــر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های مــن ؟!

چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های مــن ؟!

چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!



چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده است !

راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!

می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!

یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شود …

 هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !

تو فقط ماه من بمان و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان ...

 خلاصه کنم بهانه ماندنم ...

 مراقب خودت باش ماه من



تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 23:01 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

یکی را دوست دارم ولی او باور ندارد. یکی را دوست دارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد
زندگیم را با گرمای عشق او میگذرانم
یکی را دوست دارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!
یکی را دوست دارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!
یکی را برای همیشه دوست دارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا!
کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم !
یکی را تا ابد دوست دارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید
و ندانست که او در این دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است
یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست دارم ،
کسی که نگاه عاشقانه ی مرا ندید
و لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !
آری یکی را از ته دل صادقانه دوست دارم ،
کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !
کسی را دوست دارم که برای من بهترین است ،
از بی وفایی هایش که بگذرم
برای من عزیزترین است !
یکی را دوست دارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد !
نمی داند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !
یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست دارم !
کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست،اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد !
یکی را بیشتر از همه کس دوست دارم ،
کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز دوست نمی دارد !
یکی را دوست دارم با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........
من...........
دیوانه وار تنها او را دوست دارم !
فاطمه کاش یه روزی بفهمی که چقدر دوستت دارم !!!



تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 22:56 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

آيا خبرت هست چه مي کشم؟

از تنهايي خود و ازدحام جمعيت

در غربتي خود باخته، پشت ديوار فاصله

ميان امواج درد و ساحل ناپيداي آرامش

در جاده بي انتهاي عبور

پاهاي تاول زده و عصايي شکسته

مانده ام ميان تن پوشي از اسارت

!در حيرتم

بر تاراج فرصت در دايره زمان

و زواياي بازي که هندسه عبورم را

تا مرز نبودن کشاندند

و لحظه هاي ناب بودن را در گوشه هاي تنگ اسير کردند

مي دانم خبرت هست چه مي کشم

اي قاصد مانوس سحر

آيا وقت آمدن نفسي تازه بر اميد نفس باخته ام نيست؟



تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 22:50 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)
.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • تکست سرا