آيا خبرت هست چه مي کشم؟

از تنهايي خود و ازدحام جمعيت

در غربتي خود باخته، پشت ديوار فاصله

ميان امواج درد و ساحل ناپيداي آرامش

در جاده بي انتهاي عبور

پاهاي تاول زده و عصايي شکسته

مانده ام ميان تن پوشي از اسارت

!در حيرتم

بر تاراج فرصت در دايره زمان

و زواياي بازي که هندسه عبورم را

تا مرز نبودن کشاندند

و لحظه هاي ناب بودن را در گوشه هاي تنگ اسير کردند

مي دانم خبرت هست چه مي کشم

اي قاصد مانوس سحر

آيا وقت آمدن نفسي تازه بر اميد نفس باخته ام نيست؟




تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 22:50 | نویسنده : myself1 | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید



  • تکست سرا